گنجور

غزل شمارهٔ ۸۱۶

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

یک نظر در چشم مست ما نگر

نور او در دیدهٔ بینا نگر

خوش بیا در چشم ما بنشین چو ما

جو بجو می بین و در دریا نگر

رند سرمست خوشی گر بایدت

در خرابات مغان ما را نگر

هر چه هست آئینهٔ گیتی نماست

دیده بگشا در همه اشیا نگر

این عجائب بنگر ای صاحب نظر

جای آن بی جای ما هر جا نگر

از بلا چون کار ما بالا گرفت

مبتلا شو در بلا بالا نگر

نعمت الله را به نور او ببین

آفتابی در قمر پیدا نگر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام