گنجور

غزل شمارهٔ ۸۱۵

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

یک نظر در چشم مست ما نگر

عین ما می بین و در دریا نگر

در خرابات مغان رندانه رو

ذوق سرمستان ما آنجا نگر

چشم ما روشن به نور روی اوست

نور او در دیدهٔ بینا نگر

آب چشم ما به هر سو شد روان

گر نظر داری در این دریا نگر

هر چه هست آئینهٔ اسما بود

یک مسما و همه اسما نگر

رند سرمستی اگر جوئی بیا

پیش ما بنشین دمی ما را نگر

دُرد دردش نوش کن گر عاشقی

ذوق آن درمان بود درد آن نگر

میر رندان سید ما را ببین

بندهٔ یکتای بی همتا نگر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام