گنجور

غزل شمارهٔ ۸۰۱

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

تا نگوئی که خواجه مالش ماند

مال پامال شد و بالش ماند

خواجه پیوسته در خیالی بود

عاقبت مرد و قیل و قالش ماند

حاصل خواجه قیل و قالی بود

نقش خواجه شد و خیالش ماند

رفت صاحبدلی از این عالم

اثری خوش از آن کمالش ماند

عاشقی کو ز عشق حالی داشت

گرچه عاشق نماند حالش ماند

کوزه ای گر شکست و آبش ریخت

عین سرچشمهٔ زلالش ماند

نعمت الله ز دیده پنهان شد

در نظر نور بی مثالش ماند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام