گنجور

غزل شمارهٔ ۷۷۰

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

نقشش نه خیالی است که در خواب توان دید

یا ماه هلالی است که در آب توان دید

هر دیده که او مست شد از جام الهی

در شیخ عیان بیند و درشاب توان دید

خورشید جمالش به تو گر روی نماید

آن نور در آئینهٔ مهتاب توان دید

گر بر تو در گنج خزائن بگشایند

آن گنج نهان گشته ز هر باب توان دید

اعیان همه آئینهٔ اسمای الهی است

مربوب توان دیدن و ارباب توان دید

محبوب و محبند همه عالم و آدم

او را به یقین با همه احباب توان دید

گر سید و بنده به هم ای دوست ببینی

نورند که در دیدهٔ اصحاب توان دید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام