گنجور

غزل شمارهٔ ۷۶۰

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

هست هشیار و مست نشناسد

آستین را از دست نشناسد

از ازل و از ابد بود فارغ

او بلی از الست نشناسد

رند سرمست جام چون بشکست

او درست از شکست نشناسسد

بر در میفروش خوش بنشست

خاستن از نشست نشناسد

عاقل خود پرست مخمور است

عاشق می پرست نشناسد

آسمان و زمین کجا داند

چون که بالا و پست نشناسد

نعمت الله در همه عالم

غیر آن یک که هست نشناسد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام