گنجور

غزل شمارهٔ ۷۳۲

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

هر که او در عشق جانان جان نداد

بوسهٔ خوش بر لب جانان نداد

جود او بخشید عالم را وجود

آشکارا داد او پنهان نداد

جام می در دست و ساقی در نظر

فکر این و آن به آن رندان نداد

چون که مخموری بود دردسری

دردسر ساقی به سرمستان نداد

لایق هر کس عطا او می دهد

ذوق سرمستان به میخواران نداد

بس گران و هم سبک سر بود عقل

جان به عشق او از آن آسان نداد

نعمت الله را به ما داد از کرم

این چنین دادی به هر سلطان نداد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام