گنجور

غزل شمارهٔ ۷۳۰

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

ساقی جامی به این و آن داد

خمخانه به دست عاشقان داد

در جام جهان نما نظر کرد

تمثال جمال خود به آن داد

راهی که نشان آن نه پیداست

عشقش پنهان به ما نشان داد

با دل گفتند جان فدا کن

از غایت ذوق جان روان داد

هر داد که خواستیم از وی

عدلش دادی به ما چنان داد

در کتم عدم وجود بخشید

چیزی به از این نمی توان داد

لطفش به کرم عنایتی کرد

سید خود را به بندگان داد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام