گنجور

غزل شمارهٔ ۷۲۷

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

دل به دست زلف دلبر اوفتاد

بی تکلف خوب در خور اوفتاد

در خرابات مغان مستانه رفت

غرقه خود را دید خوشتر اوفتاد

بر در میخانه با ساقی نشست

پای او بوسید و بر سر او فتاد

بارها دل در شراب افتاده بود

توبه را بشکست و دیگر اوفتاد

از سر هر دو جهان برخواستند

بر سر کویش کسی گر اوفتاد

آفتاب او به ما ظاهر چو شد

ماه ما از جمله انور اوفتاد

نعمت الله بازسازی خوش نواخت

غلغلی در هفت کشور اوفتاد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام