گنجور

غزل شمارهٔ ۷۲۵

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

آتشی در نهاد جان افتاد

جان بیچاره در فغان افتاد

شمع عشقش چو بر کشید علم

سوخت پروانه پرزنان افتاد

عقل مخمور منع ما می کرد

مست می رفت در مغان افتاد

هر که از چشم ما فتاد فتاد

نه دو روزی که جاودان افتاد

سرو قدی که سر ز ما پیچد

در چمن قدش از میان افتاد

مرغ دل دید دانهٔ خالش

باز در دام زلف از آن افتاد

ناوک آه عاشق سرمست

هر چه انداخت بر نشان افتاد

از لب او حدیث می گفتم

سخنم ناگه از دهان افتاد

سیدم اوفتاد مستانه

چه توان کرد آن چنان افتاد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام