گنجور

غزل شمارهٔ ۷۲

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

رندیم و دگر مستیم تا باد چنین بادا

توبه همه بشکستیم تا باد چنین بادا

چون قطره ازین دریا دیروز جدا بودیم

امروز بپیوستیم تا باد چنین بادا

عقل از سر نادانی دردسر ما می داد

عشق آمد و وارستیم تا باد چنین بادا

ما دست برآوردیم در پای سر افکندیم

مستانه از آن دستیم تا باد چنین بادا

زُنار سر زلفش افتاد به دست ما

زُنار چنان بستیم تا باد چنین بادا

آن رند خراباتی رندانه حریف ماست

او سرخوش و ما مستیم تا باد چنین بادا

ما ساقی رندانیم با سید سرمستان

در میکده بنشستیم تا باد چنین بادا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مصطفی نوشته:

در چاپ ١١٠ کلیات اشعار حضرت آقای شاه نعمت الله ولی به نشر جناب اقای دکتر نوربخش در بیت آخر مصراع اول این چنین آمده
ما سیّد رندانیم با ساقی سرمستان

بی سواد نوشته:

عقل از سر نادانی درد سر ما می داد
عشق آمد و وارستیم ، تا باد چنین بادا

یادشان گرامی ، شاه و دکتر نوربخش که بخت شاگردیش داشتم.
تا باد چنین بادا

کانال رسمی گنجور در تلگرام