گنجور

غزل شمارهٔ ۷۱۳

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

این چنین رندی که من دیدم که دید

هفت دریا را به یک دم درکشید

دیده ام آئینهٔ گیتی نما

آفریننده به لطفش آفرید

عاشق سرمست در کوی مغان

فارغ است از بایزید و از یزید

مجلس عشقست و ساقی در حضور

ذوق یاران باد یارب بر مزید

دیدهٔ روشن که دیده روی او

در چنان دیده بود نورش پدید

اعتباری می نماید فصل و وصل

گه قریبت می نماید گه بعید

نعمت الله مست و جام می به دست

باشد آن می کهنه و جامش جدید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام