گنجور

غزل شمارهٔ ۷۰

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

دردمندانیم و مانده بی دوا

همدم و همدرد ما هم درد ما

غرق در دریای بی پایان شدیم

غیر ما دیگر نباشد آشنا

آبرو جوئی بیا از ما بجو

تا بیابی آبروی ما ز ما

رو فنا شو تا بقا یابی ز عشق

بینوا شو تا ازو یابی نوا

بر در میخانه مست افتاده ایم

بی حجاب و فارغ از هر دو سرا

از وجود و از عدم آسوده ایم

باز رسته از فنا و از بقا

رند و سرمستیم در کوی مغان

نعمت الله گر همی جوئی بیا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام