گنجور

غزل شمارهٔ ۶۸۴

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

هرچه امکان لطف و رحمت بود

حضرت او به ما عطا فرمود

هر کسی را قراضه ای بخشید

در گنجینه را به ما بگشود

گل تبسم کنان به باغ آمد

چون ترنم ز بلبلان بشنود

عقل دود است و عشق آتش آن

خوش بود آتش ار بود بی دود

آتش عشق ، عود جانم سوخت

به ازین کس نسوخت هرگز عود

هرچه بودست و هر چه خواهد بود

همه از جود او بود موجود

هر که آمد به مجلس سید

جان او همچو جان ما آسود

فیض فیاض از خزانهٔ جود

داد ما را به لطف خویش وجود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام