گنجور

غزل شمارهٔ ۶۶۴

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

آفتاب مه نقابی رو نمود

تو نکو می بین که او نیکو نمود

ذره ها روشن شدند از آفتاب

نور او بنگر که مارا هو نمود

دیده ام آئینهٔ گیتی نما

او جمال و بر کمالش رو نمود

خود به خود بنموده است در عین ما

تا نگوئی او به ما و تو نمود

صدهزار آئینه دارد در نظر

در دو آئینه یکی رو دو نمود

آب چشم ما به هر سو شد روان

آبروی ما از آن هر سو نمود

خوش برو بر دیدهٔ سید نشین

تا ببینی روی او چون رو نمود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام