گنجور

غزل شمارهٔ ۶۵۵

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

هر که بد زیست عاقبت بد مُرد

نیک و بد هر چه کرد با خود برد

صاف درمان کجا خورد بی درد

دردمندی سزد که نوشد درد

هرچه خود رشته ای همان پوشی

خواه صوفش بباف خواهی برد

داشت غیبی ز فاسقی عیبی

لاجرم فسق کرد و فاسق مرد

نان شیراز خورد و شُکر نگفت

زین سبب در میان آب فسرد

همه با اصل خویش وا گردند

خواه لر می شمار خواهی کرد

زندهٔ جاودان بود بی شک

هر که او جان به یاد حق بسپرد

در همه حال با خدا باشد

آنکه خود را از این و آن نشمرد

همچو سید مدام سرمست است

از می او کسی که جامی خورد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام