گنجور

غزل شمارهٔ ۶۵۳

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

این که گوئی نعمت الله جان سپرد

جان سپرد و جان با ایمان سپرد

جان به جانان دل به دلبر داد و رفت

جان از این خوشتر دگر نتوان سپرد

در هوای گلستان عشق او

جان چو غنچه با لب خندان سپرد

بندگی کرد او به صدق دل تمام

ظاهر و باطن به آن سلطان سپرد

بود میخانه سبیل خدمتش

رفت و آن منصب به این و آن سپرد

جان امانت بود با وی مدتی

خوش امینانه به آن جانان سپرد

دیگری گر جان به دشواری بداد

سید سرمست ما آسان سپرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام