گنجور

غزل شمارهٔ ۶۳۲

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

هر کس که هوای ما ندارد

گویا خبر از خدا ندارد

آنکس که نخورد دُردی درد

بی درد بُود دوا ندارد

هر چند که شاه ذوق دارد

ذوقی چو من گدا ندارد

در بحر محیط عشق غرقیم

جز ما خبری ز ما ندارد

مائیم و نوای بینوائی

بلبل به از این نوا ندارد

نابینا خود خدا نبیند

چون جام جهان نما ندارد

عشقست که عاشقست و معشوق

باشد همه جا و جا ندارد

جان است از آن بما نیاید

عمر است از آن وفا ندارد

سید مست است و جام بر دست

دست از می و جام واندارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام