گنجور

غزل شمارهٔ ۶۲۱

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

هر جا که دکانداریست او مایه ز ما دارد

خود مفلس بازاری سرمایه کجا دارد

گر درد دلی داری از خود بطلب درمان

زیرا که چنان دردی با خویش دوا دارد

دل زنده بود جاوید گر کشته شود در عشق

ایمن ز فنا باشد چون نور بقا دارد

از نور جمال او روشن شده چشم ما

تاریک کجا گردد چون نور خدا دارد

یاری که در این دریا بنشست دمی با ما

هر سو که رود آبی از بخشش ما دارد

رندی که وطن دارد در خلوت میخانه

گر هر دو سرا نبوَد اندیشه چرا دارد

خوش سلطنتی داریم از بندگی سید

این بنده چنین دولت در هر دو سرا دارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام