گنجور

غزل شمارهٔ ۵۹۴

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

عهد با زلف تو بستیم خدا می داند

سر موئی نشکستیم خدا می داند

با خیال تو نشستیم به هر حال که بود

نزد غیری ننشستیم خدا می داند

هر خیالی که گشادیم به رویش دیده

در زمان نقش نو بستیم خدا می داند

سر ما از نظر اهل نظر پنهان نیست

در همه حال که هستیم خدا می داند

در دل ما نتوان یافت هوای دگری

جز خدا را نپرستیم خدا می داند

گر همه خلق جهان مستی ما دانستند

گو بدانند که مستیم خدا می داند

درخرابات مغان سید سرمستانیم

تو چه دانی ز چه دستیم خدا می داند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام