گنجور

غزل شمارهٔ ۵۷۶

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

دلبر سرمست ما عزمی به دریا می کند

منع نتوان کردنش چون میل مأوا می کند

چشم ما پر آب کرده خوش نشسته در نظر

این عنایت بین که او با دیدهٔ ما می کند

آفتاب حسن او هر جا که بنماید جمال

هر چه آن پنهان بود چون نور پیدا می کند

چشم مردم دیدهٔ ما روشن است از نور او

این نظر صاحبنظر با چشم بینا می کند

در خرابات مغان مست خراب افتاده ایم

هر که دارد دولتی رغبت به آنجا می کند

کار دل از عشق بالائی چنین بالا گرفت

لاجرم جان عزیزان قصد بالا می کند

پادشاه است او و سید بندهٔ فرمان او

دلخوشست ارچه جفای جان شیدا می کند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام