گنجور

غزل شمارهٔ ۵۷

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

نور تجلی او ساخت منور مرا

صورت او شد پدید کرد مصور مرا

پیر خرابات عشق داد مرا جام می

ساقی رندان خود کرد مقرر مرا

عقل دمی دور شو از بر رندان عشق

مستم و تو هشیار نیست تو در خور مرا

مجلس تو آن تو مجمع من آن من

فکر پریشان تو را زلف معنبر مرا

عاشق و معشوق و عشق هر سه بر ما یکیست

در دو جهان هست نیست جز یک دیگر مرا

ذات ز روی صفات گشته به من آشکار

عشق برای ظهور ساخته مظهر مرا

بندهٔ هر سیدم سید هر بنده ام

حکم خرابات داد خواجهٔ قنبر مرا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

خشایار نوشته:

مصرع ششم املای نادرستی به نظرم دارد شاید اینطور باشد
مستم و تو هوشیار، نیست تو در خور مرا

کانال رسمی گنجور در تلگرام