گنجور

غزل شمارهٔ ۵۵۵

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

عشق او با جان ما پیوسته شد

زنده آمد دل از آن پیوسته شد

آب چشم ما به گلشن رو نهاد

غنچه گشت و خوش خوشی گلدسته شد

عشق سرمست است و می گوید سرود

عقل مخمور است از آن دل خسته شد

مرغ دل در دام زلف او فتاد

سر نهاد و مو به مو پابسته شد

تا به او پیوست جان من تمام

از همه کون و مکان خوش رسته شد

در دل من غیر او را راه نیست

خانهٔ خالی ورا در بسته شد

نعمت الله عاشقانه جان بداد

رند سرمست از جهان وارسته شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام