گنجور

غزل شمارهٔ ۵۴۹

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

سنبل زلف او پریشان شد

حال جمعی نکو پریشان شد

باد با زلف او دمی دم زد

زلف او هم بر او پریشان شد

جمع بودیم از پریشانی

جمع ما مو به مو پریشان شد

گفت و گو در میان ما آمد

قصه از گفتگو پریشان شد

آن چنان جمع و این چنین جمعی

من ندانم که چون پریشان شد

زلف او مجمع دل ما بود

گرچه از ما و تو پریشان شد

نعمت الله به عشق زلف نگار

آمد و سو به سو پریشان شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام