گنجور

غزل شمارهٔ ۵۴۵

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

واحدی در کثیر پیدا شد

احدی لاجرم هویدا شد

جام گیتی نما به ما دادند

صورت و معنئی مهیا شد

نور اول خوشی تجلی کرد

نیک بنگر که عین اشیا شد

بوی یوسف ز مصر عشق آمد

چشم یعقوب عقل بینا شد

هر حبابی که بود ازین دریا

عاقبت باز عین دریا شد

در دو عالم کسی یگانه شود

کز شش و هفت و هشت یکتا شد

سید از ما جدا فتاد ولی

چون ز ما بود باز از ما شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام