گنجور

غزل شمارهٔ ۵۴۴

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

آفتابی به ماه پیدا شد

صورت و معنئی هویدا شد

ظاهر و باطنی به هم بنمود

اول و آخری مهیا شد

در همه آینه یکی بیند

دیدهٔ روشنی که بینا شد

آمد و شد حقیقتا خود نیست

به مجاز است کآمد و یا شد

به خرابات رفت خاطر ما

چون از آنجاست باز آنجا شد

جان دریا دلم قفس بشکست

مرغ آبی به سوی مأوا شد

نعمت الله خدا به ما بخشید

نقد سید به بنده پیدا شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام