گنجور

غزل شمارهٔ ۵۱۸

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

خوش بود گر این دوئی یکتا شود

آفتاب حسن او پیدا شود

غیر نور او نیاید در نظر

چشم ما از نور او بینا شود

آ چشم ما به هر سو شد روان

ِآید آن روزی که آن دریا شود

بحر می گوید به آواز بلند

آنکه او از ماست با مأوا شود

عارفی کَز هر دو عالم بگذرد

بر در یکتای بی همتا شود

در خرابات مغان رندی که شد

عاقبت سر دفتر غوغا شود

هر که بوسد آن لب شیرین او

همچو سید لاجرم گویا شود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام