گنجور

غزل شمارهٔ ۵۱۷

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

ترک چشم مست او دلها به غارت می برد

جان فدای او که جان ما به غارت می برد

ملک دل بگرفت و نقد و نسیه را هر کس که دید

ترکتازی می کند آنها به غارت می برد

عاشقیم و ما به عشق او اسیر افتاده ایم

بنده فرمانیم اگر ما را به غارت می برد

گر دل ما می برد شکرانه اش بر جان ماست

جان رها کردیم دل را تا به غارت می برد

بر سر بازار اگر شخصی دکانی می نهد

دکه ویران می کند کالا به غارت می برد

فتنهٔ دور قمر بنگر که چون پیدا شده

آمده تنها و تنها را به غارت می برد

نعمت الله هر چه دارد در نهان و آشکار

یا به حکمت می ستاند یا به غارت می برد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام