گنجور

غزل شمارهٔ ۵۱۴

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

عشق دردیست تا نمی گیرد

جان عاشق صفا نمی گیرد

ایدل ار عاشقی بیا خوش باش

عاشقان را خدا نمی گیرد

موج بحریم و غرقهٔ دریا

غیر ما دست ما نمی گیرد

دردمندیم و درد می نوشیم

دل ما زین دوا نمی گیرد

لطف او عالمی به ما بخشید

به کرم هیچ وا نمی گیرد

آتش عشق شمع جانم سوخت

در تو آخر چرا نمی گیرد

هر که بیگانه نیست از سید

دلش از آشنا نمی گیرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام