گنجور

غزل شمارهٔ ۵۱۳

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

آب چشم ما به هر سو می رود

گر به چشم ما نشینی خوش بود

چشم ما تا دید روی او به خواب

بی خیالش یک زمانی نغنود

این نصیحت گوش کن می نوش کن

در خمار افتد هر آن کو نشنود

عشق سلطانست و تخت دل گرفت

عقل مسکین چون کند گر نگرود

تخم نیکی کار و بدکاری مکن

هر که کارد هر چه کارد بدرود

عاشق رندی که او سرمست ماست

از در میخانهٔ ما کی رود

نعمت الله در خرابات مغان

هر که بیند در پی او می رود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام