گنجور

غزل شمارهٔ ۵۰۹

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

خون دل از دیده بر رو می رود

آبروی ما به هر سو می رود

جمع گشته قطره قطره آب چشم

همچو سیلی سوی هر جو می رود

می رود دل بر در میخانه باز

آفرین بر وی که نیکو می رود

جان به جانان ده که جانان جان تست

جان چه کار آید تو را چو می رود

در بیابان فنا مرد خدا

بی سر و پا خوش به پهلو می رود

آفتابست او و ما چون سایه ایم

می رویم آنجا روان کو می رود

نعمت الله می رود در راه تو

در پیش می رو که نیکو می رود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام