گنجور

غزل شمارهٔ ۵۰۴

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

فعل عالم ظل فعل الله بود

این کسی داند که او آگه بود

مظهر افعال او باشد همه

خود گدائی گیر و خواهی شه بود

نور می یابد قمر از آفتاب

گر چه ظاهر نور ، نور مه بود

مرد دانا سر نپیچد زین سخن

غیر نادانی که او گمره بود

کی شود مایل به سلطانی مصر

هر که او با یوسفی در چه بود

خاک پایش توتیای چشم ماست

رند سرمستی کز آن درگه بود

هر چه بینی نعمت الله بود

نعمت الله در همه عالم یکی است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام