گنجور

غزل شمارهٔ ۵۰۱

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

نسبت خرقه ام از پیر خرابات بود

به از این نسبت خرقه ز محالات بود

این چنین پیر مریدی و چنان میخانه

باده نوشیدن من عین عبادات بود

عشق می بازم و خاطر به خدا مشغول است

میخورم باده و جانم به مناجات بود

نامراد از در ما باز نگردیده کسی

در میخانهٔ ما قبلهٔ حاجات بود

زاهد ار جنت فردوس به جان می جوید

جنت عاشق سرمست خرابات بود

سخنی از دل و دلدار بجان می گویم

سخنم از سر صدق است و کرامات بود

پیر و سر حلقهٔ ما سید بزم عشق است

قدر هر کس به کمالات و مقالات بود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام