گنجور

غزل شمارهٔ ۴۸۳

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

روح اعظم ذرهٔ بیضا بود

صورت و معنای جد ما بود

بنده خوانندش ولیکن سید است

موج گویندش ولی دریا بود

نکته ای از موج دریا گفته ایم

این کسی داند که او از ما بود

قول ما از عالم سفلی مجو

این سخن از عالم بالا بود

سر ببازد بر سر کویش به عیش

در سر هر کس که این سودا بود

نور چشمی در نظر پیدا شده

کی ببیند هر که نابینا بود

در گلستان شهادت روز و شب

سید ما بلبل گویا بود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام