گنجور

غزل شمارهٔ ۴۶۸

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

ساقیی جام سوی ما آورد

نزد ما خوشتر است از ما ورد

چشم ما روشن است و روشن باد

کابرویی به روی ما آورد

عاشقان دُرد درد می‌ نوشند

این چنین درد کی خورد بی درد

عشق او مرد مرد می ‌جوید

مرد عشقش کجا بود نامرد

عقل اگر پند می ‌دهد مشنو

چه شنوی وعظ واعظ دم سرد

ساغر می مدام می نوشم

به ازین جام باده باید خورد

رند مستی که ذوق ما دریافت

آفرین خدا به سید کرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام