گنجور

غزل شمارهٔ ۴۶۳

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

ما را به غیر او نبود التفات هیچ

زیرا که نیست جز کرم او نجات هیچ

خضر و هوای چشمه و آب حیات و ما

نبود به جز زلال وصالش حیات هیچ

ای جان همیشه شادی تو باد ورد دل

وی دل مباد جز غم عشقش دوات هیچ

هیچست این جهان و تو دل را در او مپیچ

وین بند پیچ پیچ مپیچان به پای هیچ

در حضرتی گریز که روحانیان قدس

جز حضرتش دگر نکند التفات هیچ

در عرصهٔ ممالک او هر دو کون پست

با ملک کبریائی او کاینات هیچ

سید تو جان بباز به عشقش که غیر او

شایسته نیست در دو جهان خونبهات هیچ

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام