گنجور

غزل شمارهٔ ۴۵۴

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

مستیم و خرابیم و گرفتار خرابات

سرگشته در آن کوچه چو پرگار خرابات

هر کس پی کاری و حریفی و ندیمی

ما را نبود کار به جز کار خرابات

سر حلقهٔ رندان سراپردهٔ عشقیم

هم صحبت ما خدمت خمار خرابات

از عقل مجو صورت میخانهٔ معنی

از ما طلب ای یار تو اسرار خرابات

در زمزمهٔ مطرب عشاق کلامم

حیران شده ات بلبل گلزار خرابات

از غیرت آن شاهد سرمست یگانه

دیّار نمی گنجد در دار خرابات

ایام به کام است و حریفان به مرادند

از بندگی سید سردار خرابات

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام