گنجور

غزل شمارهٔ ۴۵۲

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

رفتی به سلامت به سلامت به سلامت

امید که آئی و من آیم به سلامت

سر در قدمت بازم و جان را بسپارم

دست من و دامان تو تا روز قیامت

از روی کرم یاد کن این بندهٔ خود را

ای جان به فدای تو و آن نامه و نامت

دل زنده شود چون برسد از تو پیامی

یابیم حیات ابدی ما ز پیامت

هرچند ملامت که کند عقل ز عشقت

عاشق نرود از سر کویت به ملامت

آمد دل و در دام سر زلف تو افتاد

مرغیست مبارک که فتادست به دامت

جانا نظری کن که منم بندهٔ سید

تو شاه جهانی و جهان باد به کامت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام