گنجور

غزل شمارهٔ ۴۴۹

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

هر که بد بازی کند بد باز گردد عاقبت

ور کسی نیکو نشد بد باز گردد عاقبت

گرچه بی ساز است ساز مطرب عشاق ما

گر نوازد ساز ما با ساز گردد عاقبت

همدم جامیم و با ساقی حریفی می کنیم

خوش بود گر همدمی دمساز گردد عاقبت

عاشقی گر پیش معشوقی نیازی می کند

آن نیاز عاشقان با ناز گردد عاقبت

هر که او در سایهٔ فَر هُما مأوا گرفت

گرچه گنجشکی بود شهباز گردد عاقبت

عقل مخمور است دردسر به رندان می دهد

بی غمی داند که او غمساز گردد عاقبت

سید از بنده تمیزی گر کند صاحبدلی

در میان عاشقان ممتاز گردد عاقبت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام