گنجور

غزل شمارهٔ ۴۳۷

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

عشق دلبر در دل ما جا گرفت

خانه خالی دید از آن مأوا گرفت

عاشق مستیم و در کوی مغان

عاقلان را کی بود بر ما گرفت

هر کسی دستی و دامانی دگر

دست ما دامان بی همتا گرفت

مبتلائیم و بلا جوئیم ما

از بلا این کار ما بالا گرفت

آب چشم ما به هر سو رو نهاد

لاجرم گرد جهان دریا گرفت

عقل اگر ره را غلط کرد و برفت

کی کند بینا ، بنا بینا گرفت

سید ما از همه عالم گرفت

درگه یکتای بی همتا گرفت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام