گنجور

غزل شمارهٔ ۴۳۳

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

عقل مشوش دماغ از سر ما رفت رفت

عشق درآمد ز در عقل ز جا رفت رفت

نقش خیالی نگاشت هیچ حقیقت نداشت

بود هوا در سرش هم به هوا رفت رفت

عمر به باد هوا داد در این گفتگو

میل صوابی نکرد راه خطا رفت رفت

عاشق مستی رسید عربده آغاز کرد

عاقل مخمور از آن از بر ما رفت رفت

هرکه به دریا فتاد نام و نشانش مجو

بشنو و دیگر مگو خواجه چرا رفت رفت

جام حبابی پر آب گر شکند صورتش

معنی او آب بود آب کجا رفت رفت

سید هر دو سرا آمده بود از خدا

باز به حکم خدا نزد خدا رفت رفت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام