گنجور

غزل شمارهٔ ۴۰۶

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

کنج دل گنجینهٔ عشق وی است

این چنین گنجینه بی کنجی کی است

هرچه بینی در خرابات مغان

نزد ما جام لطیفی پر می است

عالمی را عشق می بخشد وجود

بی وجود عشق عالم لاشی است

آفتاب است او و عالم سایه بان

هرکجا آن می رود این در پی است

نوش کن آب حیات معرفت

تا بدانی عین ما کز وی حی است

سِر نائی بشنو از آواز نی

کز دم نائی دمی خوش در نی است

نعمت الله محرم راز وی است

عشق را رازیست با هر عاشقی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام