گنجور

غزل شمارهٔ ۴۰۲

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

شادمانم زانکه غمخوارم وی است

دلخوشم زیرا که دلدارم وی است

عالمی اغیار اگر باشد چه غم

دوست دارم چون وی و یارم وی است

در خرابات مغان مستم مدام

می خورم می چون که خمّارم وی است

گلشن عشقست جانم جاودان

بلبل سرمست گلزارم وی است

نقش می بیندم خیالش در نظر

نور چشم و عین دیدارم وی است

جان فروشم بر سر بازار عشق

می کنم سودا خریدارم وی است

سیدم بر سروران روزگار

نعمت الله شاه و سردارم وی است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام