گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷۰

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

چو میخانه سرائی هیچ جانیست

مقامی همچو صحن آن سرا نیست

به هر سو آب چشم ما روان است

در این دریا به جز ما آشنا نیست

اگر تو طالب عشقی مرا هست

وگر تو عقل می جوئی مرا نیست

نوای ما نوای بی نوائی است

نوائی چون نوای بینوا نیست

مرو با زاهد رعنا در این راه

که ایشان را در این ره پا به جانیست

کسی کو گنج عشق یار دارد

به نزد عاشقان حق گدا نیست

خیال روی سید نور چشم است

دمی از دیدهٔ مردم جدا نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام