گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶۵

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

در این در به جز ما آشنا نیست

به نزد آشنا خود عین ما نیست

گمان کج مبر بشنو ز عطار

که هر کو در خدا گم شد جدا نیست

نه قربست و نه بعد آنجا که مائیم

مگو آنجا کجا آنجا کجا نیست

حباب و موج و دریا هر سه آبند

جدایند از هم و از هم جدا نیست

فنا شو از فنا و از بقا هم

فقیران را فنا و هم بقا نیست

حریف درد نوش و دردمندیم

از این خوشتر دل ما را دوا نیست

وجود این و آن نقش خیالست

حقیقت جز وجود کبریا نیست

اگر گوئی همه حقست حقست

وگر خلقش همی خوانی خطا نیست

چو سید نیست شو از هست و از نیست

چو تو خود نیستی هستی تو را نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام