گنجور

غزل شمارهٔ ۳۳۹

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

بنده ایم و عابد و معبود اوست

بلکه معدومیم ما موجود اوست

گر کسی راهست مقصودی دگر

عارفان را از همه مقصود اوست

جود او بخشید عالم را وجود

نیک دریابش که عین جود اوست

این و آن نقش خیالی بیش نیست

آنکه هست و باشد و هم بود اوست

سر نهاده پیش او بر خاک راه

ساجدیم و حضرت مسجود اوست

حکم میخانه به ما انعام کرد

آنکه ما را این عطا فرمود اوست

نعمت الله جان به جانان داد و رفت

نزد یاران عاقبت محمود اوست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام