گنجور

غزل شمارهٔ ۳۳۱

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

شاه شاهان گدای حضرت اوست

جان عالم فدای حضرت اوست

در نظر این و آن نمی آید

دیده خلوت سرای حضرت اوست

در دلم غیر او نمی گنجد

دیگری کی به جای حضرت اوست

همه کس آشنای خود یابد

هر که او آشنای حضرت اوست

من ز خود فانیم به او باقی

این حیات از بقای حضرت اوست

زاهدان در هوای حور و بهشت

دل من در هوای حضرت اوست

نعمت الله که میر مستان است

نزد رندان عطای حضرت اوست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام