گنجور

غزل شمارهٔ ۳۲۹

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

کفر زلفش که رونق دین است

مهتر هند و سرور چین است

دل ما می برد به عیاری

کار طرار دائما این است

نور چشمست و در نظر دارم

چه کنم دیده ام خدا بین است

هر خیالی که نقش می بندم

به خیال نگار تعیین است

کهنه است این شراب اما جام

باز در بزم ما نوآئین است

عشق می باز و جام می ، می نوش

قول پیران شنو که تلقین است

من دعاگوی نعمت اللهم

عالمی را زبان به آمین است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام