گنجور

غزل شمارهٔ ۳۲۷

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

درد دل دارم و دوا این است

عشق می بازم و هوا این است

در خرابات باده می نوشم

عمل خوب بی ریا این است

خوش بلائیست عشق بالایش

راحت جان مبتلا این است

از غم دی و غصهٔ فردا

بگذر امروز و حالیا این است

جام دردی درد دل می نوش

که تو را بهترین دوا این است

رند مستیم و جام می بر دست

قصهٔ ما و حال ما این است

مجلس ذوق نعمت الله است

جنت ار بایدت بیا این است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام