گنجور

غزل شمارهٔ ۳۲۴

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

نعمت الله جان و عالم چون تن است

این چنین جان و تنی آن من است

مصر دل دارم عزیز حضرتم

جسم و جانم یوسف و پیراهنست

صورتم جام است و معنی می مدام

عشق ساقی کار من می خوردن است

حال ما از عقل می پرسی مپرس

در بیان ذوق ما او الکن است

رندم و در میکده دارم مقام

جنت المأوی مدامم مسکن است

شمع جمع عاشقان سر خوشم

حال من بر اهل مجلس روشن است

جام در دور است و سید در نظر

خوش حضوری وقت جان پروردن است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام