گنجور

غزل شمارهٔ ۳۲۲

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

در سراپردهٔ جان خانهٔ دلدار من است

گوشهٔ دیدهٔ من خلوت آن یار من است

تا که از نور جمالش نظرم روشن شد

هر کرا هست نظر عاشق دیدار من است

هر کجا ناله ای از غیب به گوش تو رسد

ذوق آن نالهٔ من جو که ز گفتار من است

ساقی مست خرابات جهان شد جانم

شاهد سرخوش من خدمت خمار من است

برو ای عقل که من مستم و تو مخموری

هر که مخمور بود همچو تو اغیار من است

زاهدی کار من رند نباشد حاشا

عاشقی کسب من و باده خوری کار من است

لوح محفوظم و گنجینه و گنج العرشم

سینهٔ سید من مخزن اسرار من است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام